تبليغاتX
از پشت پرده حریر - چندین هزاران سال شد تامن به گفتار آمدم!!!

سلام و صد سلام و سال نو مبارک و اینا!!

وقتی یه مدت نمی نویسی و بعد تصمیم میگیری که دوباره بنویسی،خیلی سخته.به همه حرف هایی که میخواستی بنویسی و ننوشتی، فکر میکنی و میبینی که همه بیات شدند.

پس این شما و این هم یه گزارش ساده:

1.توی خونه نه تنها ای دی اس ال نداریم که کوفت هم نداریم. این خط های دایل آپ خیلی زحمت بکشند ؛فقط میتونند صفحه اول گوگل را باز کنند.بعد از بیشتر از 9 ماه منتظر ای دی اس ال شدن و هیچ خبری هم نشده؛مصمم شدم امتحانهای سنجاقک که تموم شد کفش آهنی بپوشم و عصای آهنی بردارم و برم شخصا دنبالش!

2.توی شرکت دو بار تغییر محل داشتیم،یکبار ساختمون عوض کردیم و یه بارتوی همون ساختمون جابه جا شدیم.سه تا قرارداد جدید بستیم و چون همه مشتریان عزیزمون به دلیل نزدیک شدن ا.ن.ت.خ.ا.ب.ا.ت  و نیاز به ارائه آمار عملکرد 4 ساله تازه یادشون اومده که کار کردن هم چیز خوبی هست،پوست ما کنده شد.یه عالمه سیستم که اجرایی شده بود (سیستم ها در این حد بود که ما میدونستیم کسی قرار نیست حالا حالاها باهاشن کار کنه)؛حالا همه با هم شروع به کار کردن و صدای سازه بلند شده ناجور!خلاصه که میانگین روزی 12-13 ساعت کار میکنیم که حقوق مون حلال بشه!

3.آقای میم فعلا در دوره غیبت صغری هستند. در ماه تیر و در صورت قبولی در امتحان تیرماه،در ماه مرداد امتحان دارند. الان تنها زمان فعلی که استفاده میکنه آینده بعید هست!!!یعنی بعد از 21 مرداد،اونهم به صورت شرطی.امیدوارم هر جا هست موفق و پیروز باشه. ماکه به ندرت میبینیمش !خدا بیامرزه پدر موبایل را که باعث شده در حد فاصل رفتن از کتابخونه به دستشوی یا نهارخوری یه زنگی بزنه و ما مطمئن بشیم که زنده است!!

4.سنجاقک جان هم خوب هستند.فعلا دچار یاس فلسفی شدند.فکر میکنند که حالا که با سواد شدند ؛در 11 سال آینده قرار است در مدرسه چه غلطی بکنند!!!!از همین الان اتمام حجت کردند که حوصله درس خوندن تکراری ندارند و اگر کلاس دوم دیدند که دیگه توی مدرسه خبر خاصی نیست ،احتمالا ترک تحصیل میکنند و به علایق شون (آرایشگری، آشپزی،خیاطی و بچه نگهداری میپردازند)!!!!!.خدایا، واقعا فکر کردی اگه بچه به این جوادی بهم ندی،ممکنه کمتر از دوز مورد نیاز هر فرد توی زندگی حرص بخورم!!!!

5.در تمال عمر 7 سال و نیمه سنجاقک،امسال اولین تابستونی هست که پرستار نداریم،من تعطیل نیستم، مامانم تا الان 3 تا بچه هست که مطمئنی تابستون پهلوش (خواهر زاده ها و برادر زاده گرامی)، مامان آقای میم و عمه الی هم احتمالا نیستند،آقای میم که از 21 مرداد به بعد  و اونهم شاید!!!خلاصه علی مونده و حوضش و من و سنجاقک!!در حال بررسی برنامه های" کلاس های تابستانی مدرسه"،"پیشنهادهای دوستانی که سنجاقک را برای یه روزهایی رزرو کردند"،" تنها در خانه قسمت 1"،" زندگی جغدی تابستانه (بیداری تا 3-4 صبح و خوابیدن تا 2-3 بعد از ظهر)" و" شرکت مامان چه خوبه!" هستیم!تا چه پیش آید و چه در نظر آید!

6.در واپسین لحظات ،واپسین روزهای مدرسه؛بعد از اینکه یه روز جمعه سنجاقک تونست آخر هفته اش را جوری برنامه ریزی کنه که جمعه ساعت 5 بعد از ظهر کیفش را بسته بود  و همه کارهای کلاسهاش را تموم کرده بود؛به این نتیجه رسید که بالاخره فهمید برنامه ریزی یعنی چه!!! حیف که نوش دارو بعد از مرگ سهراب بود. الان توی تابستون یادش میره و کلاس دوم تا بخواد دوباره یاد بگیره،سال تموم شد. افتادیم توی یه سیکل معیوب!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 9:34  توسط خودم |