تبليغاتX
از پشت پرده حریر - جمع الاضداد

1.همیشه عاشق بچه ها بودم. از وقتی که یادمه همه تابستونها و همه مهمونیها ،همه بچه ها ی فامیل را من نگه میداشتم.عاشق بازی کردن و حرف زدن و غذا دادن و درس دادن به بچه ها بودم.مامانم حرص میخورد و میگفت:مگه تو لله هستی!!! هنوزم عاشق بچه هام. هنوزم دیدن سنجاقک و بودن باهاش برام جزئ لذت بخش ترین کارهای دنیاست.از اینکه کنارش بنشینم غذاش را بخوره. حرف بزنیم.درس بخونه.تمبک بزنه.برقصه.شنا کنه.حتی بشینه تو بغلم و بگه"من جوجوتم.مگه نه؟".منم بچلونمش و بگم:"تو همیشه جوجوی منی!".هنوزم عاشق بچه های مردمم.هنوزم هر نوزادی و بچه کوچولویی دلم را میلرزونه.هنوزم ته دلم میگم یعنی من واقعا بچه دوم و اینا را نمیخوام داشته باشم؟عاشق اینم که با سنجاقک درس بخونیم. برنامه ریزی کنیم. بریم پارک. من برم روی نرده های پارک براش میوه کاج بکنم و نگهبان پارک بیاد وسری از تاسف تکون بده.و ما بدو بدو بپریم توی چاله های گل و فرار کنیم.عاشق گذروندن بیشتر وقتهام با بچه ها هستم.

2.همیشه دوست داشتم خیلی شیک باشم. یه خونه تمیز و شک و مرتب. یه خانوم کدبانو.از اونایی که وقتی چاقو میگیرن دستشون که سالاد درست کند همه بفهمن اینکاره ان.از اون خانومایی که هر لحظه از روز میشه رفت خونه شون. همیشه مرتبه. همیشه غذاشون آماده است.همیشه دسر و شیرینی دارن.یه ظرف میوه روی میزه. از اون خانومایی که مهمونی هاشون خیلی خوشمزه است و همیشه همه چیزاشون رو رواله.از اون خانومایی که نصف روز توی خیابونا میچرخن تا روبان ست لباس دخترکشون را بخرن تا براش تل و گل سر و لبه جوراب درست کنند.از اون خانمایی که همیشه شیک و آرایش کرده و مرتبن.

3.همیشه دوست داشتم مسئله حل کنم. عاشق این بودم که امتحان جبر یا ریاضیات جدید داشته باشیم و م بشینم پلی کپی ریاضی حل کنم.معماهای ریاضی را به جواب برشم. کم کم فلوچارت بکشم و الگوریتم بنویسم. برنامه نویسی کنم. وقتی دارم بیزنس های پیچیده ارتباطات خویشاوندهی برای سیستم پرسنلی مینوسیم اینقدر غرق میشم توش که یهو میبینم از 9 شب تا 4 صبح نشستم.وقتی کدم جواب میده و هیچ باگی توش نیست انگار قرص اکس انداختم بالا..تبدیل به بمب انرژی میشم.

4.همیشه دوست داشتم یه کتاب بگیرم دستم وبخونم.از اول تا آخر هیچ کاری نکنم.وسطش اینتراپت نداشته باشم.دوران شیرین نوجوان و بی مسئولیتی و مامانی که سینی غذا را میاورد توی اتاق میشد که سه روز، سه روز بیرون نمیومدم از اتاق تا کتابی را تموم کنم.

5.من عاشق تمام کارهای بالام.میتونم 24 ساعتم را صرف هر کدومشون کنم و لذت ببرم. اما همیشه غبطه میخورم به آدمهایی که تکلیفشون را میدون و انتخابشون را کردن. یک فیلد را انتخاب کردن و دارن زندگی سرشار از موفقیتی را میگذرونند.اما من نه یه مادر ایده آلم؛نه یه کدبانوی عالی،نه یه خانوم برازنده،نه یه متخصص تمام وقت و نه یه آدم مطلع درست و حسابی.

من آقای بوی همه کاره و هیچ کارم.*

* کارتون اقای بو را یادتون میاد دیگه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 8:40  توسط خودم |