تبليغاتX
از پشت پرده حریر

 

اگر فکر میکنید که این مدت داشتم به کارهام میرسیدم و الان همه کارهام تموم شده و اینا، خوب معلومه که من را نمیشناسید.

  1. یه اتفاق جالبی که افتاده اینه که من از وقتی به مدیرمون گفتم که از اول مهر میخوام یه سری کارهای را ببرم خونه انجام بدم و روزی یکی دو ساعت زودتر برم، دچار توهم شده. از فردای همون روز هر روز آخر وقت میگه" خانم ف؛ این مورد کاربرد را فردا صبح تحویل میدی دیگه؟این مستند را آخر هفته کار میکنی و شنبه میدی دیگه؟".اخرش مجبور شدم یه تقویم ببرم و بهش بگم "مدیرعامل عزیز تر از جان،  از اول مهر.نگاه کن .هنوز اینقدر مونده. اونم کارهایی که باید توی 8 ساعت کاری انجام بدم". هنوز که صدای دلینگ افتادن دوزاری مربوطه به گوش بنده نرسیده.
  2. یه اعتراف هم بکنم.در کل اینهمه سال زندگی مستقل من و آقای میم، ما فقط به مدت 4-5 ماه کسی را نداشتیم که کارهای خونه را انجام بده. و اون 4-5 ماه هم اصلا تجربه قشنگی نبود.حالا با توجه به وجود یه دخملک کلاس اولی و یه همسرک سال آخری و یه مدیرعامل دیر دوزاری بیفت، نمیدونم چه اتفاقی خواهد افتاد!!
  3. از اونجایی که آوازه خانه داری و کدبانو گری من شهره آفاق شده، از وقتی که همکاران فهمیدن پرپرخانوم قراره از بعد از ماه رمضون نیاد ؛ انواع و اقسام تریک های خانه داری،آشپزی در نیم ساعت بدون کثیف کردن ظرف، روش های مختلف چتربازی برای نپختن شام و غیره را یاد میدن. و نمره بیست به پسرهای مجرد شرکت که مستقل زندگی میکنند داده میشه. اینقدر که کارهای پرکتیکال بلدن.مثلا داشتن یه لگن لعابی برای استفاده به جای ماهیتابه؛کیک پز و البته تشت حمام.
  4. به سنجاقک میگم:خوشحالی داری میری کلاس اول؟ میگه: مامان تا الان هزار و سیصد و هفتاد بار پرسیدی این سوال را.بله.خوشحالم. نمیدونم چه اتفاقی قراره توی مدرسه بیفته و چه فرقی با مهد داره.ولی چون میدونم با سواد میشم خوشحالم.مامان میشه منم یه سوالی از تو بپرسم؟ت وقتی بچه بودی کلاس اول نرفتی که الان اینقدر هیجان داری و هی از من میپرسی؟ من که فکر میکنم نرفتی وگرنه میدونستی حس من چیه و اینقدر نمی پرسیدی!!!!
  5. هفته پیش با اتفاق خانواده ای که از دوستای عزیزمون هستند، رفته بودیم مسافرت.خیلی خوش گذشت و جای همگی خالی و اینا. شب آخر پسر گلی  دچار مسومیت غذایی شد و حالش خوب نبود که برای همه ما خیلی ضدحال بود.اما قسمت جالب قضیه برای من این بود که سنجاقک خیلی نگران بود.مرتب از من میپرسید که آیا پسری زنده میمونه یا نه!!!!خیلی درد میکشه. کلی ناراحت بود و عذاب وجدان داشت از جرو بجث هایی که با هم میکردن. وقتی هم جدا شدیم تا وقتی که مطمئن شد که حال پسری خوب خوب نشده خیلی نگرانش بود.کلی به فکرش بود.برام جالب بود.چون این ابراز احساسات را تا حالا توش ندیده بودم.حتی نسبت به ما. بهش گفتم پسری برات خیلی عزیزه؟ یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کرد و گفت" مامان!!! من با پسری دعوام میشه ولی خیلی دوستش دارم. اگر برادر بزرگتر داشتم فکر کنم مثل پسری بود.تازه باباش خیلی نگران پسری بود. منم که میدونی عاشق بابا ی پسری هستم!!!"   شهرزاد. من به تو تمام اخطارهای لازم را داده بودم!!!!
گرچه سنجاقک میزنه توی ذوقم ولی داشتن بچه کلاس اولی خیلی مزه میده.نه؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 11:57  توسط خودم | 

1.شهریور 87 ،من هستم و هزار تا کار که باید انجام بشه و هزارتا چیز که تاثیرات زیادی بر زندگی حال و  آینده خودم و خانواده ام داره. هم هیجان داره و هم ترسناکه.تپش قلب توی این ماه داره جزئ از خصلتهام میشه.

2.با مدیرمون صحبت کردم. قرار شد از اول مهر تقریبا هفته ای 35 ساعت از کارم را حضوری انجام بدم و بقیه اش را غیر حضوری.این یکی از تصمیمات مهم زندگیم بود. با اینکه سرعت پیشرفتم کم میشه، با اینکه باید بیشتر زحمت بکشم که جدی گرفته بشم، با اینکه گفتم دیگه قصد ندارم مدیریت هیچ پروژه ای را قبول کنم، اما میارزه. به بودن با سنجاقک و لحظات شیرین و هیجان بخش با سواد شدن .دوتایی مون حسابی ذوق کردیم.

3.در راستای بند بالا یک عدد پرپرخانوم به مزایده گذاشته میشه.پرپر خانوم تقریبا از اواخر مهر ماه میتونه کار جدید را شروع کنه.اگر بچه زیر 6 سال دارید،اگر میخواید اشتهای بچه تون خوب بشه،اگر میخواین بچه هر روز آب میوه خونگی و ساندویچ های دست ساز مغذی بخوره؛اگر میخواین هر صبح که از خونه میرید بیرون فکر کنید واقعا سونامی چرا همیشه توی خونه ما اتفاق بیفته و شب که اومدید فکر کنید باید بالاخره این چوب جادویی پرپر خانوم را ازش بپرسم،اگر میخواین 123 تیکه ظرف کثیف توی سینک و روی کابینتهاو کف آشپزخونه داشته باشید(این روایت واقعی است) و 6 ساعت بعد همه طرفها شسته و مرتب در جاهای خودشون قرار گرفته باشن،اگر میخواین غذاهای خوشمزه خونگی بخورین؛اگر توی مهمونی هاتون میخواین دیگه مجبور نباشین غذا را از بیرون سفارش بدید،اگر آش رشته،کشک بادمجون،سالاد اولویه و سوپ های رستوران های 5 ستاره را میخواین،اگر وقتی سرکارید و بچه تون مریضه میخواین خیالتون راحت باشه ،پرپرخانوم را از دست ندید.جدی میگم.من 75% ازش راضی بودم. البته برای اینکه به آموزش و درس و مشق بچه برسه،اگر بچه تون مثل سنجاقک دچار نوجوانی زودرس شده و میخواد مستقل باشه  وزیر بار حرف هیچ بنی بشری نمیره توصیه اش نمی کنم. لطفا در صورت علاقه مندی برام کامنت خصوصی بگذارید.

4.وقتی که من و آقای میم داشتیم برای سنجاقک اسم انتخاب میکردیم ,معیارهامون این بود که اسمش ایرانی باشه، خوش آوا باشه،تلفظش برای اکثریت دنیا راحت باشه، اجق وجق نباشه ( از اینا که هر کس میشنوه میگه جااااااااانننننممممممم!!!)،و خیلی تکراری نباشه (از این مدل ها که توی کلاس میگی صد نفر میگن بله خانم). و آخرش  رسیدیم به اسم سنجاقک. چند بار آقای میم پرسید که من زیاد ایران نبودم و مطمئنی این اسم خیلی تکراری نیست . و من هم گفتم 100%. در تمام این چند سال که هر جا رفتیم و همه یه سنجاقک توی خونه و فامیل و محله داشتند دندون روی جیگر گذاشتیم. تا اینکه چند همفته پیش دیگه شورش در آومد. به مربی فلوتش گفتم کار سنجاقک چطور بود؟ گفت کدوم سنجاقک؟ ما سه تا سنجاقک توی کلاس داریم. سنجاقک آ؛یا سنجاقک ب، یا سنجاقک ج؟؟؟؟؟؟؟

5.جمعه سنجاقک اولین امتحان رسمی کتبی عمرش را داره.تازه فهمیدم که چقدر قراره سنجاقک  توی کلاس اول چیز یاد بگیره. وقتی دیدم چیزهایی مثل نوشتن نام و نام خانوادگی  روی برگه امتحان، زمان دار بودن امتحان، اینکه تا آخر امتحان نباید از جات بلند شی،اینکه با دوستهات و مربی ها نمیتونید بگید و بخندید، همه براش عجیب و غیرقابل باورن.خیلی میخواد بره ببینه این امتحان که میگن یعنی چه!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 9:57  توسط خودم |