تبليغاتX
از پشت پرده حریر

1.اگر فکر میکنید که سیستم خوشگله نهایی شد  و تایید شد و اینا سخت در اشتباهید. سیستم خوشگله مثل اسب داره کار میکنه که برای ماهم همین مهم بود.منتها حالا میخوان این اسبه شبیه عروس بشه.یکی میگه ابروش را بردار.یکی میگه موهاش را رنگ کن.یکی میگه اینجوریش کن. یکی هم میگه اونجوریش کن.ما هم میگید چشم.خلاصه که دوباره آسمون آبیه.تیم کارفرما میگه و میخنده و جلسه میذاره و پز سیستم اسب ما را میده. فقط میگن حرفی از تایید و اینا نباید بگیم که کلاهامون میره تو هم. حالا چه عجله ای یه!دور همیم.میگیم و میخندیم!!

2. ما کلا یه عادتی داریم که یا از سوراخ سوزن رد میشیم یا از در دروازه هم تو نمیریم. کلی هم ضربه خوردیم سر این خصلت اما آدم نمیشیم.نه به اینکه از 5 سالگی دنبال مدرسه برای سنجاقک میگشتیم، نه به اینکه پریروز از مدرسه اش زنگ زدن میگن شما واقعا قصد ثبت نام دارید یا ندارید!!!چرا مدارک را نمیارید.

3. از وقتی که توی چندتا مقاله خوندیم و چند تا مشاور کودک هم به ما گفتم که برای پدر و مادران شاغل ارتباط تلفنی یا کودک خیلی  مهم هست و باید بچه یاد بگیره که مرتب در تماس باشه با والدین ،ما خودمان را خفه کردیم و روزی چند بار زنگ میزدیم و با سنجاقک صحبت میکردیم. وکار به جایی رسیده بود که ایشون حاضر نمیشدن گوشی را بگیرند و با ما صحبت کنند!!! یا گوشی را میگرفتند می گفتند سلام.کاری نداری؟خدافظ!!! و ما واقعا از این همه توجه و علاقه ایشون مات و مبهوت مانده بودیم. و دو سال با حسرت به مادرانی که فرزندانشون بهشون زنگ میزدند نگاه میکردیم!! تا اینکه تابستان امسال دعاهایمان مستجاب شد مستجاب شدنی!!!!از صبح که سنجاقک از خواب بیدار میشوند تا لحظه ورود به منزل این موبایل ما حداقل 10 بار زنگ میخوره.نمیشه خدا آرزوهای مالی ما را هم همینطور 10 برابر انتظاراتمان برآورده کنه!!!

4سنجاقک زنگ زده میگه :مامان من همینجوری داشتم نقاشی میکردم یهو یادم اومد که چرا فرشته دندان برای من جایزه نیاورد سر این دندان دوم که افتاده؟البته فکر کردم که چون دندانم را زیر بالشم نگذاشتم نیومده. ولی خوب چه ربطی داره؟اونکه فهمیده من دندونم افتاده! و به هر حال میدونیم که فرشته دندون تو و پدرید و حتما سرتون شلوغ بود و برای همین به من نمیگید که دندونت را بذار زیر بالشت، چون وقت ندارید برید کادو بخرید!!!حالا اشکالی هم نداره. من الان دارم با پرپر خانوم میرم سوپری سر کوچه برای خودم از طرف شما و فرشته دندان لپ لپ بخرم.خواستم نگران نشی اگر زنگ زدی !!!!!

5.چند روز پیش جمعی از دوستان خونه ما بودند.آقایی هم بود که صدای خیلی خوبی داره و سنتی میخونه.ازش خواستیم که بخونه.او هم داشت میخوند.سنجاقکه هم رفت نشست روبروش و گوشهاش را گرفت.هی براش چشم و ابرو اومدم که زشته.نکن این کار را را.که چشمهاش را هم بست.آهنگه تموم شد و کلی دست و تشویش و اینا .یهو سنجاقکه برگشته میگه:عمو شهاب. خیلی قشنگ خوندی. من اومدم روبروت نشستم چون میخواستم از نزدیک ببینم چطوری نفس گیری میکنی!گوشهام را گرفتم چون خیلی نزدیکت بودم و میخواستم صدات را ملایم بشنوم. چشمام را بستم چون این مامانم که حوصله نداره صبر کنه بعد از آهنگ بپرسه چرا اینجوری میکنی!! هی حواسم را پرت میکرد!!حالا میخواستم بهت بگم که صدات خیلی خوبه .روش کار کردی. نمیلرزه!!تند و کند هم نمیخونی. نفست هم خوبه. اما یه مشکل داری. اونم اینه که نفست را توی سینه نگه میداری و از سینه نفس میکشی. باید از شکم نفس بکشی!!!!".تا ما اومدیم بگیم که سنجاقکی تو نباید اظهار فضل کنی و به یه بزرگتر اینجوری بگی که یهو شهاب گفت:عالیه.چقدر جالب. استاد فلانی هم که الان باهاش چند ساله آواز کار مکینم همیشه بهم همین را میگه که نفسم را نباید توی سینه نگه دارم و اینا".خلاصه اگر استاد یا منتقد  آواز خواستید تعارف نکنید!!!

6.در راستای بند بالا ما تصمیم گرفتیم که سنجاقک را با خودمون کنسرت آقای ناظری نبریم!!!چون احتمالا به محض اتمام کنسرت ایشون فریاد خواهند زد "عمو شهرام. میدونی تو صدات خیلی قشنگه آما..."

7.اگر از خوندن بندهای بالا و پی بردن حس پنهان قربون دست و پای بلوریش و پی بردن به ابتلای نویسنده این سطور به سندرم " مادرهای کودک خودشون را بزرگ بین" دچار کهیر زدگی شدید میتونید با خوردن یک قاشق شربت سیتریزین و کمی اه و پیف و آرزوی شفای عاجل برای نوسنده این وبلاگ حال خودتون را بهتر کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 11:26  توسط خودم | 

 

1.آقای میم با پاره کردن هفت جفت کفش آهنی و شکستن هفت عصای آهنی تونست جمع را در بیمارستان و دانشگاه و وزارت بهداشت قانع کنه که سرعت کم در خوندن فارسی باعث مرگ هیچ مریضی نمیشه!!!و در نتیجه مردود نشد و یه سال عقب نمیمونه!!!البته با کلی قول و تضمین و اینا که تا سال دیگه مثل بلبل فارسی بخونه. فکر کنم ما امسال دو تا کلاس اولی توی خونه داریم!!!!

2.سنجاقکه باید واکسن های کلاس اولش را میزد.علیرغم توصیه های بنده و آقای میم و مسئول تزریق خانه بهداشت و جمعی از دوستان وهمراهان،سنجاقکه گفت الله و بالله هر دو واکسن را به یک دستم باید بزنید اونم دستی که توی بچگی واکسن ب ث ژ تزریف شده. دلیل این کار منطقی!! از نظر ایشون این بود که اگر خدای نکرده واکسن ردی بر دستشون باقی گذاشت همون بازویی باشه که رد واکسن داره. تا بازوی اونیکی دستشون رد و اثری نداشته باشه که اگر روش تتو زدن زشت نشه!!!عجب.ما توی  این سن هم عقلمون به این چیزا قد نمیده.

3.سنجاقکه را ببری سنجش. پدر و مادرایی که بچه هاشون را آوردن اکثرا تحصیل کرده هستند ( به شهادت شغل هایی که توی شناسنامه سلامت بچه هاشون نوشتن.).بعد سر اینکه الان نوبت کیه توی کدوم بخش خون و خون ریزی راه بیفته.بعد تو حماقت کنی و توی جمعی که همه چند سالی ازت یزرگترن افاضات کنی که "خانومها،آقایون. دعوا نکنید جلوی بچه ها. دو تا الگوریتم را میتونیم انجام بدیم. یا بر اساس شماره شناسنامه سلامت که به ترتیبه و مشخص میکنه بریم تو. یا اینکه مثل بچه های خوب تقسیم بشیم بر تعداد بخش ها. جلوی بخش های مختلف اعضای گروه اون بخش  صف ببندند. به ترتیب صف برای هر بخش برند تو و بعد که تموم شد هر گرو ه بره سر بخش بعدی ". هنوز نفهمیدی این حرف کجاش خنده دار بود که همشون خندیدن و گفتن:دلت خوشه ها.ما کار داریم و وقت نداریم. تو فرمول ریاضی در میاری.!!!

4.بالاخره این سیستم قشنگه را موازی نصب کردید توی محیط مشتری.از 7 صبح تا 7 شب وایسادین اونجا و مشکلات کاربران را حل میکنید. و تو در بحر تحیر غوطه وری که واقعا چطور میتونند توی ورود اطلاعات پایه روی فیتو پلانکتون را از نظر آی کیو سفید کنند!!!

5.ایضا در راستای نصب سیستم قشنگه ،همه اون مدیرانی که این چند وقته با اره مویی روی اعصابتون پاتیناژ میکردن و توقع داشتن سیستم نسکافه ساعت ده صبحشون را هم براشون بیاره،الان کجا رفتن.حالا که کار تحویل شده و سیستم داره اجرایی میشه. و باید نظر نهاییشون را بدن همه مرخصی هستن!! یکیشون لطف کرد و بهتون گفت توی ساحل دریا که داره قدم میزنه حتما براتون آرزوی موفقیت میکنه!!!!

6.سنجاقکی را که بیشتر از 30 ساعته حضوری ندیدی و فقط تلفنی باهاش صحبت کردی و وقتی رسیدی خونه خواب بود.وقتی یه دفعه ساعت 3 نصفه شب بیدار میشه. میاد توی اتاقت.بیدارت میکنه. بلند میشی و میشینی روی زانوهات و سنجاقک ایستاده را محکم بغل میکنی.اونم محکم تو را بغل میکنه. چند دقیقه همینجوری توی بغل هم هستید.خدایا چطوری میشه که هیچ اغوشی به این لذت بخشی نیست!!!!

7.چطور ممکنه اینهمه چیز مختلف برای بند 7 بنویسی و بعد همه را به دلایل مختلف پاک کنی!!!جل الخالق!!! تو اینجا دیگه با کی رودروایسی داری؟؟؟؟

پینوشت : ببخشید که سر نزدم به وبلاگاتون و پیام نگذاشتم.بر میگردم. زود زود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 10:43  توسط خودم |