تبليغاتX
از پشت پرده حریر

سلام.سلام. صد تا سلام.

1.مرسی از همه دوست جونهای خوبم که اینقدر به فکرم بودید. و ببخشید که نگران شدید.فعلا اوکیم. کل قضیه از نظر ابعاد انسانی و جهانی هیچه. هیچ کس مریض نیست. همه چیز به روال سابقه. منتها من نمیدونم چرا دلم میخواد این روال را بشکنم.احساس میکنم یه چیزی یه جایی گمه.باید پیداش کنم.

2. یکی از افتخارات من همیشه این بوده که من به طور 100% پایبند قانون بقای فیزیکی ماده هستم. یعنی اگر مثلا جورابم را دربیارم و بذارم روی مبل این جوراب همونجا میمونه تاااااااااااا مثلا 5 روز دیگه که دوباره لازمش دارم. آقای میم هم در این زمینه هم پا هست. منتها پرپرخانوم مخالف سفت  وسخت این قانونه. قانون پرپر خانوم اینه که" ظاهر خونه باید مرتب باشه. مهم نیست چی را کجا میذاری.مهم اینه که خونه مرتب به نظر بیاد.: و این قضیه باعث مشکلات عمده ای شده. ما که شلخته، همه چیزهامون اینور و اونوره. پرپر خانوم هم که فقط میچپونه توی کمد. الان 70% چیزهای خونه معلوم نیست کجاست. یا خوش  شانسیم وقتی لازم داریم بالاخره از یه جایی پیداش میکنیم و یا اینکه هیچ .  به امید یه خونه تکونی رویایی که الان یک ساله محقق نشده میمونیم. دیگه خونه دچار انفجار نور شده. همه کمدها مثل کمد آقای ووپی هستند.درشون را که باز میکنی ویژژ میریزن بیرون. دست کی بالاست؟

3. ما این سه روز تعطیلات رفتیم فیروزکوه. از اونجایی که خیلی وقت بود مسافرت ماشینی با آقای میم نرفته بودم و استیل رانندگیش در جاده یادم رفته بود خیلییییییییی در این مسافرت لذت بردم!!!!!!آقای میم کلا پیشت ماشین که میشنه فکر میکنه که داره با پلی استیشن مسابقه رالی بازی میکنه. همچین هم دچار هیجان میشه و لذت میبره از کارهاش که فکر میکنی اولین باره پشت ماشین نشسته.خلاصه که دردسرتون ندم. کل راه سنجاقک داشت گلوی خودش را پاره میکرده و اول با قوانین همیار پلیسی و بعدم دیگه دست به دعا و التماس.

آما مگه آقای میم میفهمید. کلا که  تک کاره است. وقتی یه کاری را داره میکنه تمرکزش فقط روی این کاره. خلاصه که خیلی خوش گذشت!!!!اصلا هم شرمنده همسفرهامون نشدیم!!!!

4.پیرو بند قبلی توی شرکت بچه ها داشتند "تعطیلات خود را چگونه گذراندید" تعریف میکردند و نوبت من که شد گفتم همه چیزش خوب بود الا رانندگی آقای میم و ماجراجویی هاش. همین طور که داشتم تعریف میکردم دیدم همکارهای آقا وا کثرا مجرد دارن  نزدیکتر میشن و هیجان زده.همش میگفتن:ایول آقای میم. بابا چقدر باحاله. اینکه مثل خودمونه. ما تا حالا دکتر باحال ندیده بودیم. چقدر پایه است.و ..... خلاصه که قرار شد از این به بعد آقای میم و اینا با هم برن سفر. ما هم خودمان برویم. آهای. ملت. همسفر پایه سراغ ندارین؟

5.در راستای این سفر (حالا خوبه دو روز رفتیم تا دم عوارضی و برگشتیم. چقدر حرف برای گفتن داریم. خدا را شکر کنید که از عوارضی رد نشدیم وگرنه سه پست 100 خطی سفرنامه مینوشتیم) ما دستمون اومده که این سنجاقکه چطوریه. کلا بچه خوبی بود و ما بهش 18 دادیم. چون 4 تا اشتباه کوچیک!!! داشت: یکی اینکه مثل آدم نمیتونه غدا بخوره. من نمیدونم توی این مدرسه چی بهش یاد دادن.نصف غذا دور بشقابش میریزه. لقمه ها همه آخوندی. هر جا هم عشقش بکشه شروع میکنه با دست خوردن. کلی اسباب شرمندگی.

دومیش این بود که ما حسرت به دل موندیم یه چیزی ازش بخوایم و بگه چشم. همش دلیل و توجیه میخواست.

سومیش این بود که خیلی حرص پسر مردم  را در میاورد.چهارمین موردش هم این بود که همش جیغ میکشید.موقع شادی.موقع ترس. موقع خطر. موقع درد.خلاصه که کلی ما گیج شده بودیم که این جیغ چیه. هیچ الگوریتمی براش تعریف نمیشد.حالا قراره توی مسافرت بعدی جبران کنه.

6.از اون جا که سنجاقک کم نمیاره اونم سریع گقت که به همه میخواد امتیاز بده. ما هم با غرور سرمون را گرفتیم بالا که الان یه بیست میگیرم که در کمال ناباوری بیست شده مال شهرزاد خانوم گل و گلاب.و اینجا ما فهمیدیم که سنجاقکمون تحت تاثیر قدرت و تحکمه. و خیلی خوشش میاد. خلاصه که شهرزاد خانوم نداشتیما .بدجوری دل دختر ما را میبری.

7.خوب.دیگه. بقیه افاضات ما در مورد سفر دو روزه به فیروزکوه باشه برای پست های بعدی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 12:4  توسط خودم | 

تلخم و سرد و ناامید و گیج.

کجا را اشتباه رفتم؟کجا را دارم اشتباه میرم؟نمیدونم.

فقط میدونم هیچ چیز سرجاش نیست.

کسی شادی من را ندیده؟

 

پینوشت:خودم میدونم خیلی خرم. لازم نیست دوباره بهم یادآوری کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 13:27  توسط خودم | 

 

1.بدون عنوان:

سنجاقک:"مامان. ما تو کلاس دو تا هانا داریم. هانا ساوجبلاغی و هانا ممونویچ.هانا ساوجبلاغی هم وقتی میره خارج میشه هانا منومویچ!!!!"

2.امان از موسیقی کردی :

سنجاقک:مامان. تو کردی بلدی؟ مامان:نه.

 سنجاقک:مامان. تو کرد نیستی؟ مامان:نه.

سنجاقک:مامان.تو دوست کرد نداری؟ مامان:نه.

سنجاقک:اه.نو چه مامانی هستی.من حالا از کی معنی آهنگ های کردی را بپرسم!!!!

3.حال گیری:

برای حاضر کردن کاردستی سنجاقک کلی کمکش کردی.یه جایی که گیر افتاده بود تونستی یه راهکار از نظر خودت خیلی هنرمندانه بدی.

مامان:دیدی سنجاقک چقدر خوب شد. حال میکنی چه مامان هنرمندی داری.

سنجاقک:حالا خیلی هم هنرمند نیستی. خیلی خوشحال نباش.پزم نده.

4.حال دهی:

با سنجاقک راجع به حشرات مطلب جمع کردین و کتاب خوندین.توی راه رفتن به مدرسه یه سری اطلاعات عمومی که راجع به حشرات داشتی را هم بهش میگی.

سنجاقک:مامان.تو جدی جدی دانشمند هستی ها. خیلی چیزا راجع به حشرات میدونی. از کتابها هم بیشتر.

5. به. به. خیلی ممنونم واقعا:

با آقای میم در حال صحبت هستید و اینکه هنوز بعد از یکسال نتونستید کاناپه تخت خواب شو را به اتاق کار اضافه کنید. با توجه به اینکه مهمون شب خواب هم دیگه زیاد دارید باید توی لیست اولویتش را بیارید بالا.

سنجاقک:آره. زودتر بخرید. به هر حال فلانی*هم دیگه کلاس اولش تموم شده و با سواد شده.منم دیگه کلاس اولی دارم میشم و زودی با سواد میشم. شاید بخوایم زودتر عروسی کنیم.اونوقت شما دو تا جا ندارید.چون ما اتاق خوابتون را میخوایم. اتاق من میشه مال بچه مون. مجبور میشید توی اتاق کار روی زمین بخوابید.زود کاناپه تون را بخرید.

* : عمرن بهتون بگم" فلانی"  کدوم پسر بود!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 11:33  توسط خودم |