تبليغاتX
از پشت پرده حریر

 

هر سال وقتی سال نو میشه از اونجا که من همیشه تاخیر دارم تا آخر فروردین نمیفهمم.

تازه اردیبهشت که شروع میشه حال منم بد میشه. متوجه میشم که یه سال جدید شروع شد که یه ماهش هم گذشه.خوب حال چه گلی به سرمون بگیریم برای امسال. باز هم همون برنامه های روتین و اینا و اونا. تا حالم خوب بشه اردیبهشت هم تموم میشه و سالهای من دو ماه اولش را از دست میدن.

حالا فکرکن که همیشه اردیبهشت اقلا بارونی ،نمی چیزی میومد و تو این احساس مزخرفت تعدیل میشد،مخصوصا با دیدن درختهایی که مثل خودت تاخیر دارن وتازه با بارونهای اردیبهشت بیدار میشدند.آما امساال از بارونم خبری نیست .

مثل هر سال سر رسید را میذارم جلوم. من باید برای کل سال این خانواده برنامه بریزم.خوب.شروع میکنیم.

 اهداف 5 ساله ای که امسال سال آخرشون باری پیاده شدنه کجان. خوبه .اوضاشون بد نیست.ولی اسم خانم ف هیچ جای اون اهداف نیست. همه هدف ها را برای سنجاقک و آقای میم نوشتم. خوبه خود خرم هم تنهایی میشینم هدف میسازم و مینویسم. بگذریم

هدف های امسال.سنجاقک کلاس اولیه. اوضاعش حساسه. ال کنیم و بل کنیم. ساعت کارمون را کم کنیم. 32 تا حرف الفبا میخواد یاد بگیره  وبه عیارتی یه جای آسمون را پاره کنه.بعله. اولویتش خیلی پر رنگه.دیگه هم که  برنامه های از سه سالگیش به برداشت رسیده و حیفه. الان داره تخصصی میشه توی چند تا کار.،باید کمکش کنم که چند تا را از توش انتخاب کنه. چون با کلاس اول و اینا که نمیشه اینهمه برنامه داشت. اشتهاش خوبه. باید خوب خوردن را بهش یاد بدم. میزان مصرف برنج و شاسته اش زیاد نشه که هیکلش خراب بشه.

دیگه چی آقای میم.  آقای میم 4 ساله داره اینجا زحمت میکشه. اگر خدا بخواد سال دیگه باید نتیجه بگیره. نه. امسال هم باید همه چیز را برای آقای میم مهیا کنم.هیچ باری روی دوشش نباشه. درس و بیمارستان بسه براش.اوه. خیلی از فلان کار و بیسار کار لذدت میبره. باید توی برنامه اش بگنجونم که تفریح هم داشته باشه.راستی .دیگه داره  از تپلی میگذره و چاق میشه. رژیم و ورزش هم یادم نره.

یه چیزی سیخ میزنه از تو. خانم ف چی؟از تولد سنجاقک به بعد مرتب ورزش نکرده!الان یه شکم قلمبه و دو تا پهلوی اویزون پیدا کرده . دوست داره روی انگلیسیش کار کنه.آخ.آخرش هم میمیرم و  آواز خوندن یاد نمیگیرم. کاش میتونستم یه جایی کمی یاد بگیرم. تا کی با حسرت با عکس های خوشگل بقیه نگاه کنم.عکاسی وای.دیگه  رسما داری کچل میشی؟ همه اون کرمهایی که هدیه گرفتی و  یا خریدی و برای سی ساله هاست را دیگه میتونی استفاده کنی.توی رویاهات یه خانوم شیک را در نظر میگیری. نه.نمیدونی چرا هیچجوری نمیتونی خودت را توی کتگوری اونا در نظر بگیری.شیک پوشی برای تو نقش بازی کردنه.خیلی خانومانه ست. با دنیای تو خیلی فاصله داره.دیگه همه دنیا به هر زبونی که میشده ازت خواستن که دست از این شلوارهای جین و کفشهای کتونی و روپوشهای کهنه ات برداری. یه ذره تیپ آدمیزاد به خودت بگیری.

  اه. ول کن بابا. باز داری وقت تلف میکنی. کجا بودی. اهان مکمل های غذایی که سنجاقک باید بخوره.چند تاخو راک سبزیجات هندی باید به پرپر خانوم یاد بدی که برای شب های آقای میم درست کنه.

راستی بقیه تو را چطوری میبین:

سنجاقک.اووم. چند بار جمله" تو بدترین مامان دنیا هستی "را شنیده باشی خوبه. در کنارش جمله "مامان خیلی خوشحالم که تو مامان منی.".دخترک هنوز نمیتونه خوب فکر کنه. احساساتیه. فعلا مطمئنی که توی یه زمینه هایی قبولت داره و توی خیلی از زمینه ها نه. باید اون خیلی زمینه ها را محدود تر کنی.

آقای میم.واقعا نمیدونی.با بعضی جمله هاش به عرش میبرتت و با یه جمله هایی دوست داری یه طناب پیدا کنی و دارش بزنی.

خوب. مامانت. دلت براش میسوزه. فکرکنم تنها با یه چیز دلش خوشه. و اونم اینه که تو لذت میبری از این دیوانگی که اسمش زندگی کردنه. یادت باشه عشق بی نظیر مادر به فرزند را از مامانت یاد بگیری.تو اصلا اون چیزی که اون از یه دختر متصوره و میخواست نشدی. ولی براشم هم نیست. همهینکه تو را شاد و خوشحال یبینه بسشه.با همه سازت میرقصه.تعریف عاشقی همینه دیگه.

بابات چی. بی خیال بابا. باز میخوای بشینی ببینی چی شد که اینجوری شد؟چرا شما دونفر که هر دوتون مایه افتخار همدیگه بودین الان دیگه همچین احساسی به هم ندارین.

دوستهات و مامانهای دیگه. اونا تو را دوست دارن؟. واقعا درموردت  چی فکر میکنن؟یه آدم خل. هیچ وقت بزرگ نمیشه. برای وقت گذرونی خوبه. به هر حال اون خصلت دلقک بودن ذاتی تو را قابل تحمل کرده. اوه. راستی. سوالات مربوط به مدارس و کلاس ها و دکترها را هم خوب جواب میده.

 

همکارات. به هر حال  بعد از سنجاقک و آقای میم از همه بیشتر میبینیشون.نمیدونی.خوب سوا از سوالات کاری، سوالهایی که ازت زیاد میشه چگونه رفتن مسیرهای مختلف در تهرانه که تو مثل یه  مسافر کش اکثر مسیرها را بلدی. اوه. راستی باهات خیلی مشورت میکنن. از روابطشون با دوست دخترهاشون تا اینکه الان برای تنبیه فلان همکار چیکار کنیم. شستمون را بکنیم توی چشش یا ماست بریزیم توی یقه اش. ولی واقعا چی در مورد تو میدونن؟؟؟

 

 

اصلا چرا باید برام مهم باشه بقیه در موردم چه تصوری دارن. بی خیال. باید تصویر ذهنی خودم را عوض کنم از خودم. باید عوض بشم.وقتی خودم خودم را یادم رفته بقیه یادشون میمونه آیا؟ دلارام گفته بود چی دارم میشم. آهان الینه شدن!!!الینه شدم. چون کارم برنامه نوشتنه، فکر میکنم باید برای همه برنامه بنویسم و پیگیر اجرای درست برنامه هاشون باشم.

 دست بردارخانم ف . یک بار برای خودت یه برنامه بنویس. فقط برای خود خود خودت.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 15:52  توسط خودم | 

 

1.بعد از 4 سال زندگی توی ایران میفهمی که آقای میم ایرانی شده چونکه:

            1.با دوستهای دخترت رفتی بیرون. زنگ میرنه میگه کجایی؟میگی چطور مگه؟میگه:هیچی .میخوام آمار همه خوشگلهای شهر را داشته باشم.

            2.بهش میگی باید روی این عادت سنجاقک کار کنیم. باید این خصلتش عوض بشه. میگه:اره. ولی اولش باید فرهنگ سازی کنیم!!!!!

            3.بر خلاف تمام عمرش که تعارف براش مهم نبود حالا زنگ میزنه بهت و میگه فلانی داره میاد خونمون. چی بگیرم بیارم؟زشته سالی ماهی یکبار که میان هیچی توی خونه نباشه.

            4.وقتی با همکارهاش حرف میزنه همش میگه آقای دکتر. خانم دکتر.

            5.واقعا ایمان آورده که این مملکت را امام زمان میچرخونه و بس. بهتش از اینکه چطوری هنوز همه چی رو پاست تموم شده.

            6.دیگه فیلم مارمولک را که میبینه نمیگه من آخرش نفهمیدم شماها  به چی اینقدر میخندین.

            7.جوک های مربوط به اقوام مختلف را میفهمه.

            8.لایی میکشه. فرمون را یه دستی میچرخونه و ترمز دستی میکشه.

            9.از آهنگهای ایرانی خوابش نمیگیره.

            10-زبون برره ای و چهارخونه ای و شصت چی و غیره را میتونه استفاده کاربردی کنه.

2.سنجاقک کنسرت باله داشت.4 روز.بماند که ما باز کلی رفتیم زیر منت مامانهای برتر که وقت نداشتیم هر روزبریم و موهای سنجاقک را گوجه کنیم. بماند که باز بهمون گفتن "خدا شانس بده.خودشون حتی نمیان کنسرت بچه. اونوقت بچه شون تعریفی هم میشه".آما ماکه دل مادرانه مان کلی غنجید وقتی دخترکمون روی صحنه بود. حتی اگر جوراب شلواریش درست نبود و همش دستش روی صحنه توی جوراب شلواریش بود که بکشه بالا. حتی اگر بال فرشته اش کج بود.حتی اگر یه قسمتهایی از رقص را یادش رفت.ولی برقی توی نگاهش بود و شادی روی لباش و اعتماد به نفسی توی اداهاش که دل مادرانه ما را کلی شاد کرد.البته به یه نکته دیگه هم پی بردیم. سنجاقک اگر توی باله هم به جایی نرسه,توی سیرک موفق میشه. جدی میگم.

3.آزاده خانم گل و گلاب که اینجا را میخونی(البته به گفته خودت). پیرو مکالمه تلفنی مورخ 15 فروردین ماه بنده یک ایمیل به شما فرستادم. و در جواب فقط یه ایمیل فورواردی برام فرستادین. از اونجایی که این روزها حال و هوای نمایشگاه کتاب و یاد و خاطرات شما بسی داغ و زنده است تقاضا مندم گوشه چشمی بنمایید و یه خبری از خودتان مرحمت فرمایید.

4. من و آقای میم یه وقتهایی که بخوایم سنجاقک نفهمه چی میگیم با هم جلوش انگلیسی حرف میزنیم. پریشب من و آقای میم مکالمه زیر را به انگلیسی با هم داشتیم:

آقای میم:سنجاقک امشب کجا میخوابه؟

من:بذار بیاد توی تخت ما. من خسته ام و حال ندارم براش کتاب بخونم.

آقای میم:اشکالی نداره. من میرم اتاقش و براش قصه میگم تا بخوابه. قانون را اگه عوض کنیم انوقت عادت میکنه که هر موقع خواست بیاد اتاق ما بخوابه.

 

سنجاقک:خوب. الان مامان داره میگه که حال ندارم کتاب بخونم و سنجاقک بیاد اتاق ما بخوابه، چون من خسته ام.پدر هم میگه:نه.اتاق خودش بخوابه. منم براش قصه میگم. چون باید عادت کنه.

مامان. پدر. میشه لطفا جلوی من انگلیسی صحبت نکنید. با من میتونید انگلیسی صحبت کنید که زبانم خوب بشه. ولی حرفهای خصوصیتون را برید یه جایی که من نیستم و خلوته به هم بگید.نه اینکه جلوی من انگلیسی  حرف بزنید که منم همش را بفهمم. نا سلامتی حرف خصوصیه. من نباید بفهمم.

 

خانم ف و آقای میم: بللللللللللللللههههههههه؟؟؟؟؟؟

 

           

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 17:0  توسط خودم | 

 

1.چند وقتیه که با آقای میم به فکر عوض کردن ماشین آقای میم افتادیم.ماشین مدل 80 هست. و از آنجایی که قبل از اینکه به  ما تحویل داده بشه ماشین مسافرت خانواده بوده و ما هم خیلی خوب ازش مواظبت نکردیم دیگه ماشین خوبی محسوب نمیشه.تمام برنامه مون را چیدیم. کلاس های توجیهی برای امداد های غیبی* گذاشتیم تا در زمان مناسب از آستین بیرون بیان وبه ما کمک کنن که ماشین بهتری بخریم. تقریبا میدونیم چه ماشینی می خواهیم بخریم. که توی دو هفته گذشته با آقای میم به اتفاق گل میکاریم.

توی دو هفته گذشته با هر دو ماشین (ماشین آقای میم و ماشین من) به اتقاق 5 بار تصادف میکنید. از این 5 بار ، کار توه و 3 بار کار آقای میم.توی دوباری که تصادف کردی، که یکبارش با ماشین آقای میم بوده و یکبار با ماشین خودت، یکبار مقصر بودی و یکبار نبودی. سه بار دیگه کار آقای میمه. آقای میم دو بار با میله های ثابت که خونه ها دم خونه شون میگذارن موقع پارک تصادف کرده و یکبار هم یه ماشینی بهش زده که مقصر بوده .آقای میم معتقده که اون دوبار با میله ها هم تقصیر او نبود. این اتفاق فقط توی ایران میفته که شب بری و صبح بیای و خونهه دم خونه اش میله زده و اوو که هر روز اونجا پارک میکرده، به عادت هر روز رفته پارک کنه و شترق.

الان تو و آقای میم هستید و دو تا ماشین داغون. دیگه خودتون هم فکر ماشین صفر را از سرتون به در کردید چه برسه به امدادهای غیبی.

با خودتون فکر کردید که سالی که ماه اولش اینجوریه تا آخرش قراره چی از آب در بیاد.

2.از احوال پای سنجاقک براتون بگیم. که پای سنجاقک خوب خوب شد. چند روز اول که مثل قوباغه یه پا لی لی همه جا میرفت.حسرت به دلمون موند این بچه یه دقه یه جا بشینه.

3.لاکی و ماکی هم قبل از اینکه ما بتونیم جای خوبی براشون پیدا کنیم رفتن اون دیار.البته ماکی مرد.ولی ما لاکی و ماکی هر دو را بردیم گذاشتیم توی باغچه.چون محیطش براشون مناسب بود.لاکی سریع زمین را کند و رفت زیر خاک و ما دیگه ندیدیمش.

4.یادتونه چند تا آرزو بود که ازتون خواسته بودم براشون دعا کنید. فعلا که نتیجه یکیشون اومده و دعاهاتون برآورده شد. من آرزو داشتم که محل کارم به خونه مون و مدرسه سنجاقک نزدیک بشه. حتی تصمیم داشتم برای برآورده شدن این آرزو کارم را عوض کنم.ولی یدفعه همه چیز چرخید و چرخید و شرکت ما اومد به فاصله یه خیابون از مدرسه سنجاقک و 10 دقیقه از خونه. البته هنوز احتمال تغییر داره. ولی امیدوارم که تغییر نکنه.خیلی مزه میده که صبح 10 دقیقه ای برسی محل کارت و عصر به خونه ات. روزی یک ساعت و ربع از عمرم دیگه توی راه و ترافیک نمیگذره.

5.بالاخره بعد از دل دل کردن ها ی فراوان تصمیم گرفتیم که سنجاقک همین جایی که پیش دبستانی هست کلاس اول را ادامه بده.دلایل اصلی نزدیک بودنش به خونه و محل کار من،جا افتادن سنجاقک توی سیستم اینجا چون دو ساله داره مهد همین جا را میره و راضی بودن نسبی ما از کلیات برنامه ها و روش ها ست.آما شهریه از اون چیزی که ما فکر میکردیم 20% بیشتره.فکر کنم چاره ای جز پرداختش نداریم.

6.یه همکار جدیدی به تیم ما اضافه شده که پسر معمولی هست. یعنی هیچ شاخصه خاصی نداره که بتونی توی کتگوری خوب و بد قرارش بدی. چند روز پیش برای انجام یه ماجول پهلوش نشستم تا روال کارها را بهش یاد بدم.موقع صحبت کردن فهمیدم که ایشون فقط کلمه اول جمله اش را میشه فهمید و بقیه اش یه زمزمه نامفهوم و گنگ و آرومه. از اونجایی که سنجاقک هم خیلی وقتها اینجوری حرف میزنه تازه به عمق فاجعه پی بردم. وحشتناکه. اون یه روز که داشتم باهاش کار میکردم دیگه آخراش میخواستم بزنمش. چند بار گفتم آقای ایکس. متوجه نشدم. میشه جمله تون را تکرار کنید. ولی فایده نداره که نداره. از اون روز پوست سنجاقک کنده شده. یه ذره آروم حرف بزنه:میگم سنجاقک بلند و محکم صحبت کن.

7.دیشب بالاخره آخرین عید دیدنی را رفتیم خونه خاله من. سنجاقک اونجا عیدی نقدیش را که گرفت چون کیف پولش باهاش نبود از من خواست براش نگه دارم که خونه بهش بدم. یهو برگشته جلوی همه به من میگه:البته من به تو اعتماد دارم. اما چون جمع عیدی هام خیلی زیاد داره میشه خواستم بهت بگم یهو وسوسه نشی برای خودت برش داری.این عیدی خودمه.اگر عیدی میخوای میتونی همین جا به خاله جونت بگی.

آی کنف و شرمنده شدم.

 

* امداهای غیبی پدر و مادرامون هستن که توی اینجور مواقع خیلی کمک های عالی میکنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 10:4  توسط خودم |