تبليغاتX
از پشت پرده حریر

 

1.بازم سال نوتون مبارک.پدربزرگم میگفت تا موسم توت چینی میشه رفت عید دیدنی. و عید را تبریک گفت.

2.تعطیلات طولانی و نفس گیر به پایان رسید؟تقریبا یه ماه تعطیل بودیم.ما هم که مسافرت نرفتیم. دیگه آخراش داشتم دچار سندرم تعطیلات میشیدم که خدا رحم کرد.

3.هر سال به غیر از پدر و مادرامون ما 4 جا میریم عیددینی. هنوز هیچ کدوم را نرفتیم. با توجه به اینکه تهران بودیم و بودند چه بهانه ای  جور کنیم که خیلی ضایع نباشه؟

4.هی روزگار. اون دو تا لاک پشت یادتونه که به جای پاداش دادن ما بدیم سنجاقک. پدر از دمار من در آوردن. سنجاقک جان لطف کردند و اسمشون را گذاشتند لاکی و ماکی. بعد هم  چند روز اول باهاشون بازی کردند و چلوندن و مالوندن و تمام. من موندم و لاکی و ماکی نیمه جون. این دو تا هم که بدتر از سنجاقک بدغذا. فقط غذای لاک پشت میخوردند وقتی غذاشون تموم شد من دیگه کارم به گریه رسیده بود.نه کاهو,نه هویج,نه خیار,نه گوشت, نه مرغ, نه  کنسرو ماهی تن. هیچی. دیگه کریه ام گرفته بود. این آقای میم هم که نمیرفت غذای لاک پشت پیدا کنه.حتی لاکی و ماکی را بردیم مهمونی خونه یه لاک پشت هایی که مثل خودشونن ولی گوشت هم میخوردند. ولی افاقه نکرد. آخر و عاقبت مامانم که تحمل نگرانی بچه اش ( یعنی من گل وگلاب) را نداشن,نیم کیلو غذای لاک پشت براشون خرید..اما لاکی هنوز بی جونه . حالش جا نیومده.

تمام خلق الله هم مسخره ام میکنن که چرا اینقدر نگران این دوتام.این سنجاقک رفته به مامانم گفته:" فکر کنم لاکی داره میمیره. ولی به مامانم نگید غصه میخوره.".خلاصه که فعلا نگرانی موجود، وضعیت لاکیه. جایی را میشناسین که جای مناسبی باشه برای لاکپشتها و قبول کنن نگهشون دارن؟

5.در راستای ماجرای لاکی و ماکی ما فهمیدیم که زیادی نگران و وسواسی و حمایت گریم. و البته فهمیدیم که کلا لوس پروریم. یه نتیجه دیگه هم که اگر بچه دوم بیاریم سنجاقک از لوسی در میاد. چون این روزا اینقدر من نگران غذا نخوردن لاکی بودم که دیگه کم غذایی و بد غذایی سنجاقک یادم رفته بود.

6.شنبه 17 فروردین داشتم فکر میکردم که "خدا را شکر.پارسال این موقع سنجاقک زده بود بغل پرده گوشش را با گوش پا کن پاره کرده بود. توی مهدشون هم یه بچه ای که عید رفته بود فرانسه توی سرش شپش دیده بودند. و خلاصه ماجرایی داشتیم با این شپش فرانسوی. و من چقدر نگران بودیم که گوش سنجاقک چی میشه و نکنه شپش بگیره.مدرسه اش هم که فعلا اوکی کردیم و تصمیم گرفتیم کجا ثبت نامش کنیم.امسال خدا را شکر هیچ دغدغه ای نیست." . به نیم ساعت نرسیده زنگ زدن که سنجاقک داشته گردونه توی مهد را میچرخونده که سرعت بگیره و بپره روش. نگهبان مهد صداش میکنه که این کار را نکن خطرناکه.و سنجاقک که در حال پرش بوده حواسش پرت میشه و پاش میخوره به گردونه. بماند که کلی کولی بازی داشته که آقای نگهبان چرا موقع کار صدام زدی و حواسم پرت شد و اینجوری شد,بماند که حتی جناب حافظ هم از حافظیه اس ام اس زدند که خدا رحم کرد این دختره , اگر پسر بود چی میشد،بماند که آقای میم رباط کشیده پا و کبودی و ورم پا و لنگ زدن سنجاقک را بی خیال شدند و اینکه یه بند انگشت زیر چشمش پوستش رفته و اگر چشمش بود چی می شد و برگشتند بهش گفتند : ایول سنجاقک. بچه باید زمین بخوره که محکم بشه. نگران بودم مثل مامانت سوسول شده باشی !!!!!, اما حالا ماموندیم و یه سنجاقک لنگ و رباط کشیده و پای کبود و ورم کرده و امتحان اسکیتی که عقب افتاده و کنسرت باله ای که هفته آخر فروردینه. آ خدا.نگران شدی امسال برای فروردین دغدغه سنجاقکانه نداشته باشم؟

7. روز 13 فروردین ساعت 11شب،بلاخره سنجاقک از نگهداری یه دندون فوق العاده لق توی دهنش خسته شد و رفت جلوی آینه و با دستمال کاغذی کندش. این حرکتش کلی برای مامان ترسو و از خون گریزش شادی بخش بود. مخصوصا که این  همون دندون کوچولوی بود که اولین بار باعث به صدا در اومدن قاشق غداخوری توی دهن سنجاقک و ذوق مرگ شدن پدر و مامانش شده بود. دندونش را که در آورد گفت:"آخیش. چقدر کوچولو بود. مامان میدونی دندون شیری ریشه نداره. ببین. حالا میذارمش زیر بالشم تا فرشته دندون برام پول بیاره."

با احتیاط بهش گفتم:" بعله فرشته دندون پول میاره. ولی خوب میدونی که قراره 32 تا دندون در بیاری و فرشته دندون نمیتونه پول زیادی بیاره."

 گفت: "آره. ولی این اولیشه. برای این زیاد میاره. مثلا 20 تومن. 50 تومن. برای بقیه اش یکی دوتا میاره.".

گفتم:اوکی.ولی فکرکنم 10 تومن بیاره برای اولی.

بعد از خوابیدن سنجاقک بنده در نقش فرشته دندون 10 تومن براش گذاشتم.

 6 صبح پاشد و گفت:آخ جون. فرشته برام پول اورده. ولی یادش رفته دندون را ببره.

گفتم:دندون اول را گذاشته برای خودت تا یادگاری نگه داری.

گفت:مطمئنی؟فکر کنم پولش کم بوده میخواد بقیه اش را بعدا بیاره!!!!.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 16:31  توسط خودم |