![]() |
![]() |
|
|
1.سلام. سال نوتون پیش پیش مبارک. امیدوارم که سال خوب و خوشی براتون باشه. 2.توی شرکت هیچکس فکر نمیکرد که بتونیم این طرف سال فاز پروژه را ببندیم و چک را هم بگیریم. از اونجایی که این امر مهم بالاخره توسط ما انجام شد کلی صابون به شکممون مالیده بودیم که قراره یه پاداش خوشگل بگیریم. از روز شنبه که چک را تحویل مدیرعامل دادیم دیگه هیچ خبر و اثری ازش نیست.یا ما را میفرستند نبال نخود سیاه پیش کافرماها که شرکت نباشیم یا خودشون نیستند. هر کی یه مدیر عامل فراری دید سریعا به من خبر بده. البته خانومش دوتا لاک پشت برای سنجاقک فرستاده شرکت.احتمالا همون پاداشه هست. 3.پروسه خونه تکونی همچنان با طمانینه داره پیش میره. الان طوری برنامه ریزی کردیم که تا 17 فروردین تموم بشه.اگر اتفاق غیر مترقبه ای نیفته. 4.آرزوها هم همیچنان هستند خدمتتون. 5.هفته پیش سنجاقک توی مدرسه جشن نوروز داشتند. صبح که سنجاقک بیدار شد دیدیم یه پشه گنده لپش را ماچ کرده. سنجاقک حالش گرفته شد که الان عکسم زشت میشه. ولی با کمی کرم پودر روانه جشن شد. بعد از جشن هم رفت کلاس باله. شب که میخواست بره دستشویی، لباس باله اش را اومدم کمکش در بیارم که دیدم پشه کمرش را هم ماچ کرده. اینجا بود که فهمیدم آبله مرغان گرفته. خلاصه الان یه فروند سنجاقک خال خالی داریم که خوشبختانه خیلی شدید نگرفته. احتمالا یه خروار هم دعاهای خیر !!!! مادران همکلاسی مدرسه و کلاس باله سنجاقک که نمیفهمند بچه شون از کجا آبله مرغان گرفته. 6.سنجاقک وقتی فهمید آبله مرغان گرفته یهو شروع کرد گریه کردن. پرسیدم چی شده؟ گفت:میخواستم تنها بچه ای باشم که آبله مرغان نگرفته ( توی فامیل همه بچه ها به غیر از سنجاقک گرفته بودند)!!!!. خدا یه عقلی به همه بچه ها اعطا کنه که بفهمند چه چیزهایی باید براشون مهم باشه. 7. سنجاقک داشت با حلقه هولاهوپ توی سالن پذیرایی بازی میکرد که زد یکی از فنجونهای روی میز را شکست.چون میدونست که کارش اشتباهه سریع به من زنگ زد و گفت که حواسش نبوده و اینجوری شده. چون خیلی وقتها میشه که حواس سنجاقک نباشه بهش گفتم:من فکرهام را میکنم که ببینم تو چطوری میتونی این اشتباهت را جبران کنی. شب بهش گفتم:"من فکر هام را کردم. وقتی عمو نوروز هدیه ات را فرستاد( تقاضاش از عمو نوروز 50 هزار تومن پول بوده که بره توی شهر کتاب خرجش کنه)،قبل از اینکه بریم شهر کتاب اول میریم یه فنجون میخریم و تو با بقیه اش شهر کتاب خرید میکنی.". کمی فکر کرد و گفت: "باشه ولی فکر نمیکنم بشه اینکاررا کرد. فکر کنم عمو نوروز روی پوله نوشته" این پول فقط برای سنجاقک است که در شهر کتاب خرج کنه.لطفا اگر مامانش خواست فنجون بخره این پول را قبول نکنید. امضا:عمو نوروز"!!!!برای اینکه توی عید مهمونا بدون فنجون نمونند همین امروز برو با پول خودت بخر. منتظر عیدی من نباش.". کشته و مرده سرعت انتقالش شدم. من عمرا بتونم اینقدر زود تجزیه و تحیلیل کنم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 14:4 توسط خودم |
|
|
1.سلام. خسته نباشید با این بدو بدوهای ماه اسفند. 2.نتیجه امتحانم اومد.بد نبود. ولی اونی که دلم میخواست نبود.البته فهمیدم که آدم بی منطقی شدم.اول از همه که هیچ زحمتی برای امتحان نمیکشم و بعد توقع دارم که عالی بشم. دوم اینکه نمیدونم چه توقعی از خودم دارم. دیگه نمیدونم خودم باید چیکارکنم که خودم از خودم راضی بشم. چی نوشتم. 3.یه خونه ای داریم. ماه. هیچی سرجاش نیست.در اثر یه اقدام جو گیر شده تمام وسایل را ریختیم وسط و تمام دیوارها را دادیم کارگر شست. بعد ما موندیم و تعطیلاتی که تموم شده بود و خونه ای که هیچیش سرجاش نیست.از اونجایی که توی این یه مورد به خودشناسی رسیدم، میدونم که روزهای کاری قرار نیست کاری توی خونه انجام بشه. جمعه آینده هم که از قبل برنامه پیک نیک رفتن هست.توی مرام ما هم که کنسل کردن خرید و پیک نیک علی الخصوص برای انجام کارهای خانه حرام موکد است. نتیجه اینکه از الان مشخصه تعطیلات عید خود را چکونه خواهیم گذراند!!!!! 4.خیلی ممنون از دعاهاتون برای اون آرزوها. همشون یه جورایی داره برآورده میشه ولی در وضعیت لنگ در هوایی. یعنی اوکی نهاییه داده نمیشه ولی خیلی نزدیکه به اوکی شدن.خلاصه که همچنان مصمم و خستگی ناپذیر به دعاهاتون ادامه بدید شاید تا آخر بهار جواب بده. قول میدم اگر جواب داد بیام بنویسم که خستگیتون در بره. 5.برنامه ریزی سال 87 را انجام دادید؟ما به دلیل همون وضعیت نا معلوم آرزوهامون هنوز نتونسیتیم برنامه ریزی کنیم. 6.یکی از نزدیکان ما هست که بنده خیلی بهش ارادت دارم.مخصوصا چون سنجاقک خیلی دوستش داره و اونهم خیلی با سنجاقک مهربونه. آممااااااا هر وقت از پیش این آشنا برمیگردم خسته و بی نشاط هستم.حالم گرفته است.ایشون خدای دیدن نیمه خالی لیوانه. در همه کارها و برنامه ها و رفتارها و ختی خورد و خوراک من و آقای میم و سنجاقک ایراد میبینه. هممون همیشه خسته ایم. افسرده ایم. نگرانیم. ضعیفیم. کارهامون را بد داریم انجام میدیم. اشتباه میکنیم. وووو....هیچ چیزی مثبتی در هیچ کدوم از ما نیست.و البته مقصر تمام اینها من هستم.از اون آدمهاست که بعد از هر بار دیدنش میتونم بی وقفه 5-6 صفحه شکوه نامه بنویسم.خدا بهم رحم کنه. 7.اینم سنجاقکانه: مامان: سنجاقک. برای کنسرت فارغ التحصیلی ارف میخوایم برات یه هدیه بخریم. هدیه ای که همیشه برات بمونه. یه جور یادگاری که دوست داری و هر وقت بهش نگاه کنی یاد این دوره بیندازتت. سنجاقک: اه. مامان هدیه ای که من میخوام را تو و پدر نمیتونید بخرید. سنجاقک: من یه خواهر کوچولو میخوام که دوستش دارم. همیشه باهام میمونه . و هر وقت بهش نگاه کنم یادم میاد که شما به خاطر کنسرت ارف من این خواهر را برام از دلتون درآوردید. فکر کنم واضح و مسلمه که ما پشت دستمون را داغ کردیم دیگه با بچه مشورت نکنیم.هدیه کنسرت هم یه گردنبند و یه انگشتر پری دریایی شد و قول خرید سنتور. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 16:24 توسط خودم |
|
|
1.سلام. این زمستونه چقدر زود دست و پاش را جمع کرد و رفت. بهار خوشگلی شروع شده. 2.در راستای بانکداری الکترونیکی و شلوغ بودن بانکها توی ماه اسفند ما تصمیم گرفتیم قبض هامون را اینترنتی پرداخت کنیم. اول رفتیم رمز دوم کارتمون را فعال کردیم. بعدم نشستیم تا یه صفحه خیلی زشت از یه بانک خیلی خوش نام باز شد و ما پرداختمون را انجام دادیم. جیک ثانیه.اما یه حسی درونمون میگفت که برای همچین سایت زشت و کاربر ناپسندی چرا قبضی 100 تومن میگیرن؟با یه حساب سرانگشتی دیدم که روزانه کلی پول بدست میارن.من از همین تریبون اعلام میکنم که اگر وزارت خونه های دولتی قبول کنن من شغلم را عوض میکنم. یه سایت خوشگل براشون درست میکنم. مردم هم بیان قبض ها را پرداخت کنم. هر روز صبح هم میرم بانک همه قبض ها را میریزم به حسابشون. قبضی 50 تومن هم بیشتر نمیگیرم. از این 50 تومن 20 تومن هم میدم خود وزارتخونه مربوطه. منتظر پیشنهادات وزارتخونه های محترم هستم. 3. در همون راستای تصمیم به استفاده از تکنولوژی ما رفتیم یه بانک محترم و گفتیم ما میخوام به دوتا حساب توی دوتا بانک مختلف پول بریزم. شما میتونید این کار را بکنید. گفتند بععععععللللللللللللللله. چرا نتونیم. ما هم گفتیم ایکس بریزید به حساب این بانک و ایگرگ هم به حساب این بانک. بعد داشتیم خداحافظی میکردیم که گفتن صبر کن خانم. باید چک رمز دار بگیری ببری به اون دوتا بانک. من گفتم مگه من باید به اون بانکها رجوع کنم؟گفتند آره دیگه. ما چک رمز دار میدیم تو ببر به اون بانکه.ا همون شعبه ای که حساب دارن. گفتم اونوقت فایده اش چیه ؟گفتن هیچی دزد نمیتونه پولت را ببره. ما هم منصرف شدیم. اگر قراره بریم بانک که خودمون میریم دم بانک از عابر بانک پول میگیریم همونجا هم میریزم به حساب.مخصوصا که مبلغ هاش هم کم بود.خلاصه همین دیگه. ما که هنوز معنی بانکداری الکترونیکی را نفهمیدیم. 4.روزهای سه شنبه تنها روزی توی هفته است که آقای میم میتونه زود بیاد. روزهای سه شنبه روز جلسه فنی شرکت هست و من زودتر از ساعت 7 و 8 نمیرسم خونه.روزهای سه شنبه آقای میم و سنجاقک ملی وقت تنهایی با هم میگذرونند. بعد از ظهر میخوابند. بیدار میشند.عصرونه میخورند. میرن اسکیت. یا میرن شنا. یا میرن خونه مامان آقای میم. یا با هم کشتی میگیرند.بازی میکنند.تا من بیام. وقتی از سنجاقک میپرسی بهترین روز هفته چه روزیه؟میگه روزهای تعطیل و سه شنبه!!! 5.من هر شب برای سنجاقک دو سه تا کتاب میخونم. تازگی ها آقای میم برای اینکه سرعت خوندنش زیاد بشه هر شب یکی دوتا کتاب فارسی میخونه. سنجاقک ناقلا کتابهای خودش را میبره تا آقای میم براش بخونه. بعد من میگم "خوب جیره کتاب امشبت را که پدر خوند". میگه. "نه پدر میخواست فارسیش قوی بشه. قصدش کتاب خوندن برای من نبود. تو باید با قصد کتاب خوندن برای من کتابهام را بخونی.". خلاصه بدجوری به نیت توی کار اهمیت میده. 6.دیشب سه بار از خوب پریدم. هر سه بار توی خواب دیدم که اون امتحانی که دادم نتیجه اش اومده و من به ظرز فجیعی نمره ام کم شده. برام عجیب بود. چون اصلا استرس نداشتم. حالا که قراره نتیجه اش تا دو روز دیگه بیاد از این خوابها میبینم.آی. ناخوآگاه. دیر جنبیدی. هر چی باید میشده، شده. 7.سنجاقکانه و همسرانه: سنجاقک توی علوم راجع به پرندگان تحقیق کرده بودند و داشتند با معلمشون نتایج تحقیقات را میگفتند.یکی از بچه ها راجع به فاخته صحبت کرده که تخمش را میذاره توی لونه پرنده های دیگه تا از بچه اش مواظبت کنن.بچه ها برگشتن گفتن" وای فاخته چقدر تنبله.".سنجاقکه گفته. "نه بچه ها. فاخته تنبل نیست. احتمالا فاخته میره سرکار. کارش هم خیلی مهمه. برای همین وقتی بارداره خیلی میگرده تا یه جای خوب برای بچه اش پیدا کنه. یه پرستار یا معلم خوب که از بچه اش مواظبت کنه.مامان های ما هم همین کار را میکنن.روزها ما پیش پرستارمونیم یا توی مدرسه ایم. و عصرها میریم خونه. منم بزرگ بشم همین کار را میکنم. بچه ام را میذارم پیش مامانم.چون مامانم بهترین مامان دنیاست." فسقلی مامان. شاید فکر کنی خیلی لوسم که وقتی معلمت این ماجرا را تعریف کرد باز طبق معمول اشک توی چشمم جمع شد. مرسی ازت که فکر میکنی من بهترین مامان دنیام و کارم هم مهمه. و واقعا شگفت زده شدم از اینکه فهمیدم تو به حساسیت های من توی انتخاب پرستار و مدرسه پی بردی. وقتی ماجرا را برای آقای میم تعریف کردم توی مود لودگی بود. اول یه ربع خندید. از اون خنده ها که من باید خیلی سعی کنم تا سرش داد نزنم بسه دیگه. هی وسط خند هاش گفت. "وای خدا فاخته. چقدر هم که به اسمت میاد. ای خدا. این بچه فکر میکنه تو مثل فاخته تنبل و مسئولیت ناپذیری. وای خدا. ".داشتم میرفتم سمتش که با ملایمت خفه اش کنم!!!! که سنجاقکه اومد و گفت:"پدر. مامان هیچم اینجوری نیست.برای همه کارهاش هم دلیل داره.اصلا مامانم فاخته نیست. گفته باشم." و رفت.وقتی من دوباره به قول شبنم شبشیدها توی دلم قند کارامل میکردم آقای میم شروع کرد به غش غش خندیدن که :ای خدا.ای خدا.براش تایید یه بچه 6 ساله مهمه." باز من داشتم میرفتم که با مشتمان(مدل خشانت ناک گفتمان به قول نازنین گل) صحبت کنیم که گفت:دستها بالا. داشتم شوخی میکردم. چرا بهت برخورد.تو که میدونی ما بدون همدیگه نمیتونیم یه دقیقه هم زندگی کنیم!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 11:11 توسط خودم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
کلاس اولی چند قدم به خدا نزدیکتر علیرضا و مامان خاطرات خانواده آرام نیاز مامان ایلیا نیایش امیرعلی شاید برای آینده دو بچه گربه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|